دلی پُردرد و پُرغم دارم امشب
به سینه کوه ماتم دارم امشب
نمی خوابد دو چشم اشکبارم
هزاران فکر درهم دارم امشب
سرم سنگین و سینه ام تنگ و دلم تنگ
به یادش دیده پُرغم دارم امشب ![]()
شعر از:احمد مدقق یزدی
دلی پُردرد و پُرغم دارم امشب
به سینه کوه ماتم دارم امشب
نمی خوابد دو چشم اشکبارم
هزاران فکر درهم دارم امشب
سرم سنگین و سینه ام تنگ و دلم تنگ
به یادش دیده پُرغم دارم امشب ![]()
شعر از:احمد مدقق یزدی
مکان : میدان خراسان-خیابان خراسان-کوچه شهید جعفر کمالی-مسجد همت آباد
زمان : جمعه ۳۰/۹/۱۳۸۶ بعد از نماز مغرب و عشا
تقدیم به دایی محسن گلم
( مریم )
یاد آخرین سلامی که کردیم بخیر
یاد آخرین عکس یادگاری که با هم گرفتیم بخیر
یاد آخرین حرفی که با هم زدیم بخیر
یاد آخرین لبخندی که با هم زدیم بخیر
یاد آخرین خدا حافظی که کردیم بخیر
یاد آخرین نگاهی که به هم کردیم بخیر
یاد آخرین لحظه های حضورت بخیر
یادت بخیر ................... یادت بخیر
سلام می کنیم به عزیز سفر کرده یمان
سلام می کنیم به بهانه بغضها وگریه ها یمان
کاش بودی و دوباره سلام مان را جواب می دادی
کاش رفتنت دروغ بود که این بهترین دروغ بود
دلمان برایت تنگ شده خدا می داند که چه روزها وشبهایی با خیالت سر کردیم و می کنیم
خدا می داند این دو سالی که گذشته که چه بر ما گذشت .
هنوز هم برایمان سخت است باوراینکه تو دیگر نیستی اینکه ما هیچ امیدی برای دیدن روی
ماهت نداریم اگرخاطره ها نبود .....اگر صدای دلنشینت نبود....اگر عکسهای یادگاری نبودواگر
همسر وتنها یادگارت ایمان نبودند ما چه می کردیم.
این را بدان جایت همیشه سبز است ..........................
تقدیم به شاخ شمشاد ما از طرف خانواده ات
ای زمانه که بی تفاوت می گذری
يقين دارم دراين چرخش دنيايی
عاشق تر از آدم ندِِِدی اگربدانی،
نبودن و ندِدن عزيزی چه زجرآوراست
آدم هايی که با نديدن هم،
دلشان تنگ می شود
دلشان می گيرد
دلشان می سوزد
چشمشان می گريد
تو چه دانی، که به چشم بر هم زدنی
عزيزم را گرفته
ای زمانه که بی تفاوت می گذری
يقين دارم دراين چرخش دنيايی
عاشق تر از آدم ندِِِدی
تقدیم به دایی عزیزم
مریم
چهارشنبه ۲۸ آذر سالن وزارت کشور
زمان : ۱۸:۳۰ الی ۲۰:۳۰